تبلیغات
سیده نفیسه خاتون نواده امام حسن (ع) و عروس امام صادق (ع)

حجاب











برچسب ها: حجاب،
[ سه شنبه 24 شهریور 1394 ] [ 10:41 ب.ظ ] [ مدینه ]

با زبان میشود شاهکار کرد


به زبان آوردن کلمات زشت وتوهین آمیز به هر نوع رابطه ای ضربه وارد میکند وآن رابطه دوستانه وصمیمی را به کدورت تبدیل میکند ، مخصوصاٌ برای فضای خانه نیز اصلاً نباید از این نوع جملاتی که ایجاد کدورت میکنند استفاده کرد
مثلاً به مدل جملات توهین آمیز و کدورت آور زیر دقت کنید
1- تو فقط به فکر خودت هستی
2- تو هرگز مرا درک نکردی
3- در خانه پدرت هیچ چیز به تو یاد ندادند
4- از ازدواج با تو پشیمانم از تو متنفرم
5- خیلی در تلفن پر حرفی میکنی
7- و.....
در حالی که ما میتوانیم با کمی تفکر وحوصله مدل جملات بالا را تغییر دهیم ومنظورمان را در غالب جملات محترمانه تری بیان کنیم
مثلاً به جایگزین مثبت جملات بالا دقت کنید
1- قربونت برم تو خیلی به فکر خودت هستی، نگرانتم
2- عزیزم انشاء الله باید بیشتر برای حرف زدن با هم وقت بگذرایم تا تفکرات همدیگر رابیشر درک کنیم
3- انشاءالله باهم باید در هنر خانه داری بهتر عمل کنیم
4- باید بیشتر در بدست اوردن دل همدیگر تلاش کنیم
5- خوشگلم اگه امکان داره کمتر با تلفن صحبت کن

حضرت محمد صلی الله علیه و آله فرمودند :
«هر زنی که شوهرش را با زبان اذیت کند از او هیچ توبه و فدیه و حسنه ای قبول نمی شود تا این که شوهر از حق او راضی شود ، اگرچه روزها روزه بدارد و شب ها را در عبادت باشد بنده ها آزاد کند و اسب های نیکو در راه خدا برای جهاد بدهد پس او اول کسی ست که وارد آتش می شود و همچنین است مردی که نسبت به زنش ظالم و ناسازگار باشد»
مکارم الاخلاق فی حق الزوج و المراة به نقل از رساله امام سجاد (علیه السلام)



[ پنجشنبه 27 اسفند 1394 ] [ 12:55 ب.ظ ] [ مدینه ]

من چادر دارم ...



آنها چفیه داشتند ، من چادر دارم ...
آنان چفیه می بستند تا بسیجی وار بجنگند ، من چادر می پوشیم تا زهرایی زندگی کنم ...
آنان چفیه را خیس می کردند تا نَفَس هایشان آلوده ی شیمیایی نشود ، من چادر می پوشم تا از نفَس های آلوده دور بمانم ...
آنان موقع نماز شب ، با چفیه صورت خود را می پوشاندند تا شناسایی نشوند ، من چادر می پوشم تا از نگاه های حرام پوشیده باشم ...
آنان با چفیه زخم هایشان را می بستند ، من وقتی چادری می بینم یاد زخم پهلوی مادرم می افتم ...
آنان چفیه را سجاده می کردند و به خدا می رسیدند ، من با چادرم نماز می خوانم تا به خدا برسم ...
آنان سرخی خونشان را به سیاهی چادرم امانت داده اند ، من چادر سیاهم را محکم می پوشم تا امانتدار خوبی برای آنان باشم ...
اگر به حجاب معتقد شدی ، در دینداری خود ثابت قدم و استوار باش و از تمسخر مخالفان نترس و در برابرشان بگو :
" إِن تَسْخَرُواْ مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنکُمْ کَمَا تَسْخَرُونَ "
«امروز شما ما را مسخره میکنید و به زودی ما نیز شما را همینطور مسخره میکنیم »



[ دوشنبه 24 اسفند 1394 ] [ 11:33 ب.ظ ] [ مدینه ]

برایم دلیل و مدرك نیــــــاور!

بــﮯ خود
 
برایم دلیل و مدرك نیــــــاور!
 
مــלּ یكـــ دخترمــ
 
 مـﮯ دانمـ كـ‌ه صـلاح مــלּ در "حجــاب" استـــ
 
بــــرای مـלּ
 
دلیلـﮯ بزرگـــ تر از "سخن خدایــمـ" نیستـــ
 
مـלּ حجـــــاب مـﮯ كنم
 
چون خــدای مــלּاینگونـ‌ه مـﮯ خواهـد '
 




[ دوشنبه 24 اسفند 1394 ] [ 12:31 ب.ظ ] [ مدینه ]

وای مادرم



 خدایا مادرم را کجا میبرند        گمانم برای شفا میبرند


من و خانه داری / من و سوگواری / مرو فاطمه


گل یاس حیدر کجا میروی      بگو بی من آخر کجا میروی


غمت حاصل من / ربودی دل من / ز جان خسته ام


غریب غریبم/ بسویت حبیبم / نظر بسته ام


چرا چهره از من نهان میکنی       علی را زغم نیمه جان میکن


تو که با وفایی / مگو از جدایی / بمون مونس من


تمام قرارم / ببین ای نگارم / که من بی کسم


بزخم دل من نمک میزدند       ترا بین کوچه کتک میزدند


من و دسته بسته / تو پهلو شکسته / گل پرپرم


چه گردد زمانی / بر من بمانی / مرو از برم


فلک کرده غارت همه هست من      گرفته تب و تابم از دست من


عدو ظالمانه / چه با تازیانه / نموده جفا


که گل شد ز غنچه جدا    به مابین کوچه ز شاخه جدا


امید علی شد دگر نا امید       دریغا زمان جدایی رسید


زجا خیز و بنگر / ز هجرانت آخر / شدم دل کباب


نه بر احترامم / که حتی سلامم / ندارد جواب


فلک با دل من چها کرده ای       گلم را زغنچه جدا کرده ای


تو با ضرب سیلی /  زدی رنگ نیلی / به آمال من


مرا در فراقش /  کشیدی به آتش / ببین حال من


خدا باشد آگه که تا زنده ام       ز روی کبود تو شرمنده ام


تو ای یادگارم / بمان در کنارم / گل یاس من


در این وادی غم /  که پاشیده از هم / شد احساس من


شب سرد و تارم ندارد سحر    گل و غنچه من زند بال و پر


خزان شد بهارم / سیه روزگارم / من دل غمین


خدایا گواهی / در این بی پناهی / شدم بی معین




[ شنبه 22 اسفند 1394 ] [ 12:40 ب.ظ ] [ مدینه ]

دختر که باشی.... (ورود دختران ) دختران بخوانند



دختَر که باشی بِهت میخَندن اگه دِلت شهادَت و جَنگ بخواد اونم تو این شرایط...

کیا شهید میشَن؟؟

مدافِعان حرم!
اونایی که عراق و سوریه باشَن!

اونایی که سَربند

کلناعباسَک یازینَب دارن
نه دخترا...
.
دختر که باشی بهت میگن اربَعین پیاده کربلا رَفتن صلاح نیست...
سَخته،شلوغه...
.
دُختر که باشی هیئَت و روضه رفتن و مشهد رفَتنت یه جور دیگَست
.
دختر که باشی و تو مشهد آرزوی یه نِصفه شب حرم رَفتن و تنهایی روبه روی گُنبد نشستن و داری..
.
دختر که باشی اگه روضه سَنگین بخونن توی جَمعی دست و بالِت بسته ست واسه سَبک شدن...
باید آرووووم تو خودِت بِمیری...
دختر که باشی حَسرت یه جاهایی تنهایی رفتن و همیشه تو دِلت داری..
یه چیزایی واسه دخترا هَمیشه "حسرت" میمونه


اما...

دختر که باشی،
روزی افتخار مادری را داری
که در دامنت قاسم سلیمانی و مصطفی روشن و ابراهیم همت تربیت میکنی..

از دامن زن مرد به معراج رود..




[ چهارشنبه 19 اسفند 1394 ] [ 12:42 ق.ظ ] [ مدینه ]

چادرخاکی...



[ سه شنبه 18 اسفند 1394 ] [ 10:10 ب.ظ ] [ مدینه ]

اصول برخورد با نامحرم

اصول برخورد با نامحرم

زنان با عفت، از اینکه در شلوغی مردان نامحرم قرار گیرند حیا ورزیده و مکان های عمومی در جامعه دینی باید محرم از نامحرم را تفکیک کند، اخیرا در خبرهایی شاهد جدایی واگن های زنانه از مردانه در ژاپن برای رفاه حال زنان هستیم. باید دانست این عفت نفس تمایلی درونی است که هر انسانی طبق فطرت خویش به آن گرایش دارد.

روبرویی موسی و دختران شعیب



قرآن کریم در داستان روبرویی و ملاقات حضرت موسی (علی نبینا و آله و علیه السلام) با دختران شعیب به مسلمانان درسهای متعددی را داده است از جمله: عدم اختلاط زن و مرد، نوع راه رفتن دو نامحرم با هم، سیاق سخن گفتن دو نامحرم که در آیات سوره قصص به آن اشاره شده است.

«وَلَمَّا وَرَدَ مَاءَ مَدْیَنَ وَجَدَ عَلَیْهِ أُمَّةً مِّنَ النَّاسِ یَسْقُونَ وَوَجَدَ مِن دُونِهِمُ امْرَأتَیْنِ تَذُودَانِ قَالَ مَا خَطْبُکُمَا قَالَتَا لَا نَسْقِی حَتَّی یُصْدِرَ الرِّعَاءُ وَأَبُونَا شَیْخٌ کَبِیرٌ» (قصص/23)

و هنگامی که به چاه آب مدین رسید، گروهی از مردم را در آن‌جا دید که چهار پایان خود را سیراب می‌کنند. در کنار آن‌ها دو زن دید که مراقب گوسفندان خویش هستند (و به چاه نزدیک نمی‌شوند). موسی به آن‌ها گفت: کار شما چیست؟ (چرا گوسفندان خود را آب نمی‌دهید؟) گفتند: ما آن‌ها را آب نمی‌دهیم تا چوپان‌ها همگی خارج شوند و پدر ما مرد کهن سالی است.

حضرت موسی‌(علیه السلام) با سختی فراوان و پس از چند روز مسافرت بدون توشه و امکانات، در حالی که پیش‌تر در نعمت و آسایش بود، به شهر مدین می‌رسد؛ شهری که از قلمرو مصر و حکومت فرعونیان خارج است. وی پس از ورود به شهر متوجه می‌شود گروهی از مردم برای آب دادن به گوسفندان خود اطراف چاه جمع شده‌اند. در این میان، آن‌چه نظر ایشان را به خود جلب می‌کند، وجود دو خانم است که کمی دورتر از جمعیت ایستاده‌اند و علت عقب‌تر ایستادن آن‌ها این است که نمی‌خواهند با چوپانان برخوردی داشته باشند.
زنان با عفت، از اینکه در شلوغی مردان نامحرم قرار گیرند حیا ورزیده و مکان های عمومی در جامعه دینی باید محرم از نامحرم را تفکیک کند، اخیرا در خبرهایی شاهد جدایی واگن های زنانه از مردانه در ژاپن برای رفاه حال زنان هستیم. باید دانست این عفت نفس تمایلی درونی است که هر انسانی طبق فطرت خویش به آن گرایش دارد.



ادامه مطلب
[ چهارشنبه 12 اسفند 1394 ] [ 10:24 ب.ظ ] [ مدینه ]

نامه زن آمریکایی به زنان مسلمان/ گول نخورید و نجیب بمانید

« اگر ما می خواهیم در مورد مسئله زن، درست فکر کنیم و درست حرکت کنیم و دچار خطا نشویم باید ذهنمان را از حرف های کلیشه ای فرآورده غربی ها به کلی خالی کنیم. غربی ها نسبت به مسئله زن بد فهمیدند، بد عمل کردند و همان فهم بد و غلط و عمل گمراه کننده و مهلک خودشان را به صورت سکه رایج در دنیا کردند.» مقام معظم رهبری(مد ظله العالی)



ما زنان غربی شستشوی مغزی داده شده ایم که باور کنیم شما زنان مسلمان مورد ظلم واقع شدید. اما در حقیقت این مائیم که مورد ظلم واقع شده ایم، برده مُدهایی هستیم که پستمان می کند، نسبت به وزن و انداممان عقده ای شده ایم و گدای محبت مردانی هستیم که نمی خواهند رشد فکری یابند…در اعماق وجودمان می دانیم که سرمان کلاه رفته است.

متن نامه «جوانا فرانسیس» نویسنده و روزنامه نگار آمریکایی به زنان مسلمان لبنان:


ادامه مطلب
[ شنبه 8 اسفند 1394 ] [ 09:03 ب.ظ ] [ مدینه ]

حیا و عفت در کلام حضرت زهرا(س)


احادیثی از بانوی دو جهان، حضرت فاطمه الزهرا(س) درباره ی حیا و عفت

تَقاضى عَلِىٌّ وَفاطِمَةُ اِلى رَسُولِ اللّه‏ِ صلی الله علیه و آلهفِى الْخِدْمَةِ، فَقَضى عَلى فاطِمَةَ علیهاالسلام بِخِدْمَتِها مادُونَ الْبابِ وَقَضى عَلى عَلِىٍّ علیه ‏السلامبِما خَلْفَهُ… فَقالَتْ فَاَطِمَةُ علیهاالسلام : فَلایَعْلَمُ ما دَخَلَنى مِنَ السُّرُورِ اِلاَّ اللّه‏ُ بِاِکْفائى رَسُولُ اللّه‏ِ صلی الله علیه و آله تَحَمُّلَ اَرْقابِ الرِّجالِ. (۱)
على و فاطمه علیهماالسلام از پیامبر خواستند تا در تقسیم امور خانواده بین آن دو قضاوت کند، پیامبراکرم صلی الله علیه و آله نیز کارهاى مربوط به درون خانه را براى فاطمه علیهاالسلام و کارهاى بیرون خانه را براى على علیه ‏السلام تعیین کرد. پس حضرت زهرا فرمود: جز خدا کسى نمى‏داند که من چقدر از این تقسیم خوشحال شدم زیرا از شانه به شانه شدن با مردان بیگانه نجات یافتم و مشکل برخورد با مردان نامحرم از دوشم برداشته شد.

***********************************
قالت حضرت فاطمه علیهاالسلام : خَیرٌ لِلنِّساءِ أن لایَرَینَ الرِّجالَ و لایَراهُنَّ الرِّجالُ ؛ (۲)

حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمودند :براى زنان بهتر است که [بدون ضرورت] مردان نامحرم را نبینند و نامحرمان نیز آنان را نبینند .

***********************************
قالت فاطمه علیهاالسلام : خِیارِکُم ألیَنُکُم مَناکِبَهُ و أکرَمُهُم لِنِسائِهِم ؛ (۳)

حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمودند :بهترین شما کسانى‏اند که با مردم نرم‏ترند و زنان خویش را بیشتر گرامى مى‏دارند .

**********************************
قالت فاطمه علیهاالسلام : یا أباالحَسَنِ! إنّی لأَستَحیی مِن إلهی أن اُکَلِّفَ نَفسَکَ مالاتَقدِرُ عَلَیهِ ؛ (۴)

حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمودند:اى على! من از پروردگارم شرم دارم که چیزى از تو درخواست کنم که توان برآوردن آن را نداشته باشى .

پینوشت

  1.  وسائل ج ۱۴: ۱۲۳ ح ۲۵۳۴۱
  2. بحار الأنوار ، ج ۱۰۴ ، ص ۳۶
  3.  دلائل الإمامه ، ص ۷۶
  4.  بحار الأنوار ، ج ۴۳ ، ص59




[ سه شنبه 4 اسفند 1394 ] [ 08:28 ق.ظ ] [ مدینه ]

حجاب یعنی :به جای شخص؛ شخصیت را دیدن



دختر چـادرش را مرتـب کـرد و راه افـتاد ...
کمـی آن طـرف دو تا دخـتر توجـهش را جلـب کردنـد ! 
پوشـش نامـناسـب و آرایـش عجـیب شـان ...
باعـث شـده بود کـه زن بیـخـیال عجـله ای که داشـت بشـود ...
و قـدم هـایـش را آهسـته تـر کنـد ... 
پسـر جوانـی خـودش را کـنار آن دو دخـتر رسـانـد ...
و شـروع کـرد به خـندیـدن و حـرف زدن و شـماره دادن ...!!!
دخـتر هـا هـم بدشـان نمـی آمـد و مقـاومـتی نمیـکردنـد ...!!! 
زن انگـار یادش آمـده باشـد که عجـله دارد ، 
چشـم از صـحنه ی ناهنـجاری که میـدیـد برداشـت 
و قـدم هـایـش را تنـدتـر کـرد ... 
یک دفـعه مـردی با سـرعت زیاد جـوری از کـنارش عبـور کـرد ...
که نزدیـک بود با او برخـورد کنـد ... 
زن چـادرش را مرتـب کـرد و به تنـدی به سـمت مـرد برگشـت ! 
قـبل از آنکـه زن اعتـراضـی بکـند ، 
مـرد جـوان دسـتش را روی سـینه اش گذاشـت
کمـی خـودش را به نشـانه ی ادب و احـترام خـم کـرد
و در نهـایت مـتانـت در حالـیکه چشـمانش ...
به نشـانه ی ادب به پاییـن دوخـته شـده بود گفـت ؛ 
شـرمنـده ام خانـم ببـخشـید مـتوجـه شـما نشـدم ...
زن سـرجایـش خشـک شـد ... 
ایـن مـرد جـوان هـمان کسـی بود که ...!
چـند لحـظه قـبل داشـت ...
با آن دخـتر ها با جسـارت و شـوخی رفـتار میـکرد ...!!!



[ شنبه 24 بهمن 1394 ] [ 10:56 ق.ظ ] [ مدینه ]

حجاب یعنی...



حجاب یعنی...

حجاب یعنی به جای شخص، شخصیت را دیدن.

حجاب یعنی به همه ی نا محرمان و ظاهر بینان "نه" گفتن.

حجاب آوای ملکوتی جمال طلبی معنوی زن است.

حجاب تلالو شبنم بر چهره ی زیبای گل است.

حجاب تضمینی برای تداوم خط زیبای شرافت است.

حجاب تداوم بخش آیه های مهربانی متقابل همسران است.

حجاب بوته ی خوشبوی گل عفاف است.

 حجاب سپری است قوی در برابر شمشیرهای تهاجم فرهنگی.

 حجاب سند اطاعت از فرمانده هستی است.

حجاب زنجیری گران بر دستهای دیو گناه است.

حجاب گامهای بلند انسان در کوچه های معانی است.

 وقتی مروارید زیبایی هایت را به صدف حجاب و عفاف می سپاری، خدا تو را آبی می کند. آنقدر آبی که آسمان به تو رشک می برد

حجاب، سپری در برابر رهزنان گوهر عفاف است و موجب کمانه کردن تیر زهرآلود چشم ناپاکان.



[ دوشنبه 19 بهمن 1394 ] [ 05:28 ب.ظ ] [ مدینه ]

رابطه موسیقی و غیرت!



اگر می خوای یکی از علل بی غیرتی ها ، بی ناموسی ها،بی حجابی ها و بی عفتی های شایع در جامعه رو بدونی روی این حدیث شریف بدن تعصب خوب فکر کن!

الإمامُ الصّادقُ علیه السلام: إنّ شَیطانا یقالُ لَهُ: القَفَندَرُ، إذا ضُرِبَ فی مَنزِلِ الرَّجُلِ أربَعینَ صَباحا بالبَربَطِ و دَخَلَ علَیهِ الرِّجالُ، وَضَعَ ذلکَ الشیطانُ کُلَّ عُضوٍ مِنهُ علی مِثلِهِ مِن صاحِبِ البیتِ، ثُمّ نَفَخَ فیهِ نَفخَةً فلا یَغارُ بعدَ هذا؛ حتّی تُؤتی نِساؤهُ فلا یَغارُ.
شیطانی است به نام قَفَندَر، که هرگاه در منزل مردی چهل بامداد بربط (نوعی آلت موسیقی) نواخته شود و مردها بر آن وارد شوند، آن شیطان هر یک از اعضای بدن خود را بر روی اعضای همانندش در بدن صاحب خانه بگذارد و سپس در او بدمد، که از آن پس دیگر غیرتی برایش نماند، به طوری که پیش زنانش بیایند و او غیرت به خرج ندهد.
میزان الحکمه، ج‏8، ص: 614 حدیث: 15685.



[ جمعه 9 بهمن 1394 ] [ 07:50 ب.ظ ] [ خادم الصادق ]

حجاب نزد فاطمه زهرا (س)



چند روایت درباره اهمیت حجاب در نظر فاطمه زهرا علیهاسلام:

حضرت موسی بن جعفر علیه السلام از پدران گرامیش از حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل فرمود که:
روزی شخص نابینایی اجازه ورود خواست. فاطمه علیهاسلام برخاست و چادر به سر کرد.
رسول خدا فرمود:« چرا از او رو می‌گیری، او که تو را نمی‌بیند؟»
فاطمه عرض کرد:« او مرا نمی‌بیند، اما من که او را می بینم. و او اگر چه مرا نمی‌بیند ولی بوی مرا که حس می‌کند.»
رسول خدا فرمود:« شهادت می دهم که تو پاره تن منی.»
روزی رسول خدا از اصحاب خود پرسید:« نزدیکترین حالات زن به پروردگارش کدام است؟» اصحاب نتوانستند جواب بدهند. این سؤال به گوش فاطمه علیهاسلام رسید. فاطمه فرمود:« نزدیکترین حالات زن به پروردگارش وقتی است که در خانه اش بنشیند (و خود را در کوچه و بازار، جلو چشم نا محرمان قرار ندهد.)»
وقتی رسول خدا این سخن را شنید، فرمود:« فاطمه پاره تن من است.»
امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرماید: روزی رسول خدا از ما پرسید:« بهترین کار برای زنان چیست؟»
فاطمه علیهاسلام پاسخ داد:« بهترین کار برای زنان این است که مردان را نبینند و مردان نیز آنها را نبینند »
رسول خدا فرمود:« فاطمه پاره تن من است »
رسول خدا بعد از ازدواج فاطمه علیهاسلام کارها را بین او و علی علیه السلام تقسیم کرد و فرمود کارهای منزل با فاطمه و کارهای خارج از منزل با علی.
فاطمه علیها سلام می‌فرماید:« هیچ کس نمی‌‌داند من چقدر خوشحال شدم که رسول خدا مرا از ظاهر شدن در پیش چشم مردان معاف کرد
روزی فاطمه زهرا سلام الله علیها به اسماء فرمود:« چه بد است این تخته‌هایی که بدن مرده را برای تشییع جنازه روی آن می‌گذارند! زیرا وقتی زنی را روی آن قرار می دهند و پارچه ای بر بدنش می کشند، حجم بدن او معلوم است.»
اسماء گفت:« من که در حبشه بودم، می‌دیدم مردم آنجا تابوتی از چوب درست می‌کردند و مرده را داخل آن می‌گذاشتند.»
سپس اسماء با چوب خرما تابوتی لبه‌دار درست کرد و به فاطمه علیهاسلام نشان داد. حضرت فاطمه بسیار خوشحال شد و فرمود:« این خیلی خوب است. وقتی مرده را داخل آن قرار دهند و پارچه‌ای روی آن بکشند، دیگر معلوم نمی‌شود مرده مرد است یا زن.» و فرمود:« پس از مرگم، مرا در همین تابوت بگذارید.»

- بحارالانوار، ج 43، صفحات 91 و 93 و 54 و 81 و 189.
- بحار/92/43 اول صفحه
- بحار/189/43
- بحار1/81/43
- بحار/54/43



[ دوشنبه 5 بهمن 1394 ] [ 05:13 ق.ظ ] [ مدینه ]

وفات فاطمه معصومه (س) تسلیت باد



از انجماد زمین می رهانی ام بانو!


به سمت آینه ها می کشانی ام بانو!


دلم به پنجره هایت دخیل می بندد


شبی که منتظر مهربانی ام بانو!


مگر برای دلم عارفانه می خوانی!


که روبه روی خدا می نشانی ام بانو!


تمام خانه ات از عطر یاس لبریز است


به مرز عشق و جنون می رسانی ام بانو!


شما کریمه ترین مریم کویر قمی


سروش لحظه بی هم زبانی ام! بانو!

 

آه، خواهر امام غریب خراسان، سلاله پاکی و معصومیت!

دیوارهای خاک و افلاک، سیاه پوش داغ تواند.




[ چهارشنبه 30 دی 1394 ] [ 08:11 ب.ظ ] [ مدینه ]

سخنرانی آقای قرائتی در مورد حجاب



توصیه قرائتی به دختران زیبا + متن کامل سخنان

حجت‌الاسلام قرائتی در جلسه درس‌هایی از قرآن که پنجشنبه از صداوسیما پخش می‌شود درباره «زیبایی در قرآن» گفته: انسان فطرتا زیباطلب است. این جزء فطرت انسان است و شیطان هم از همین فطرت استفاده می‌کند. «زَینَ لَهُمُ الشیطانُ أَعمالَهُم‏» (انفال/۴۸) زیبایی نیاز انسان است. همیشه هم زیبایی عامل نجات نیست. این هم یک مساله است. گاهی ممکن است کسی زیباتر باشد، دختری خوشگل است زودتر خواستگار برایش می‌آید. دختر زشت یا غیرخوشگل می‌گوید: چطور شد ما را خدا خوشگل نیافرید؟ او برایش خواستگار می‌آید و برای ما نمی‌آید. این در عقیده‌اش ‌گیر می‌کند. حضرت امیر می‌گوید: دخترخانم اگر می‌بینی یک نمره، دو نمره شکلت کمتر است، ببین خدا به تو چه کمالی داده است؟ ممکن است خوشگله ۶۲ سال عمر کند و تو ۹۵ سال. منتهی اینهایی که زیبا هستند باید خودشان را حفظ کنند. دختران زیبا، دخترهایی که شکل‌و‌رو دارند، قرآن می‌گوید که: «اللولُو المَکنُونِ» (واقعه/۲۳) لولو، مکنون و پوشیده است، حراج نیست. زیبا هستی «مکنون.» می‌گوید: «کَأَنهُن الیاقُوتُ وَ المَرجانُ» (الرحمن/۵۸) این زن‌های بهشتی مثل یاقوت و مرجان هستند ولی «لَم یطمِثهن إِنسٌ قَبلَهُم وَ لَا جَان» (الرحمن/۵۶) یعنی زن‌های بهشتی خوشگل هستند اما هیچ‌کس دست به آنها دراز نکرده است. خوشگلی معنایش حراجی نیست. بعضی از این دخترها تا فکر می‌کنند خوشگل هستند، خودشان را حراج می‌گذارند. مفت مرا ببینید. هان! ببینید. بابا قرآن گفته: نگذار تو را ببینند. هرکس می‌خواهد تو را ببیند باید خرجت را بدهد. خانه، ماشین، تلفن، آب، گاز، برق، هرکس نوکر تو شد، تو را ببیند. این دختر می‌گوید: مرا مفت ببینید. خودش را حراج کرده است. حیف هستی!



[ دوشنبه 28 دی 1394 ] [ 10:23 ب.ظ ] [ مدینه ]

نقل قولی از مستر همفر در مورد حجاب




چقدر دردناکه آدم بشه ابزاری برای رواج فـســاد و تبـاهــی.


[ شنبه 26 دی 1394 ] [ 08:56 ق.ظ ] [ مدینه ]

دعا دفع فتنه و کار حرام

((آللهم إنی استودعك دینی وامانتی وذریتی وزوجی
وقلبی وقلب ذریتی وقلب زوجی وسمعهم وابصارهم
وفروجهم وجمیع جوارحهم))

یاربیاربیاربیارب

زنی بود که بیشتر وقتــــها شوهـرش در مسافرتــــــ بود…

این زن همیشه بخاطر همسرش و بخاطر فرزندانش می

ترسید که دچــــار فتنه نشوند…

روزی همسرش به پیشش آمد وبه او گفت که هر بار ،

در طی سفــــــر ،

حالتی به مـن دست می دهد که برایم عجیـب است؛

انگار که چیزی مرا از انجام دادن کار حــــرام  باز می دارد.

حال چه این کار حرام، یک نگاه کردن باشد یا تلفن کردن باشد و یا چیزهــــــای دیگر….

و در روز دیگری پسـر بزرگش به پیشش آمد

و از مادرش پرسید: مادرم چه دعایی برایــم می کنی؟!!!!

من هنگامی که با دوستانم به کنار مدارس دختـرانه میرویم ؛

قلبــــم حالت گرفتگی دارد.

پس از آنجا بر می گردم…

دوستانم شماره تلفن دختر ها را به من می دهند.

و هنگامی که به آنها زنگـــــــ می زنم

باز همان حالت گرفتگی در مـــــن بوجود می آید،

تا وقتی که تلفن راقطع کنم و سر جایم بنشینم.

و حتی وقتی که بر روی اینترنت هستم ،

چیزی مــــرا از انجام دادن حرام باز می دارد؛

حتی اگر یک نظر کردن به عکسی باشد…

.

.

پس زن آنها را با خبـر کرد به این که بعد از هر نمـاز این دعا را میخوانده…

.

« ﺍﻟﻠﻬﻢ ﺇﻧﻲ ﺃﺳﺘﻮﺩﻋﻚ ﺩﻳﻨﻲ ﻭﺍﻣﺎﻧﺘﻲ ﻭ ﺫﺭﻳﺘﻲ ﻭ ﺯﻭﺟﻲ

 

ﻭ ﻗﻠﺒﻲ ﻭ ﻗﻠﺐ ﺫﺭﻳﺘﻲ ﻭﻗﻠﺐ ﺯﻭﺟﻲ ﻭﺳﻤﻌﻬﻢ ﻭﺃﺑﺼﺎﺭﻫﻢ ﻭ

ﺟﻤﻴﻊ ﺟﻮﺍﺭﺣﻬﻢ »

.

(خداوندا همانا من دینـم وامانتــ هایم و فرزندانـم و همسـرم

و قلبـم و قلبـــــ فرزندانم و قلبــــــ همسرم و گوشهایشان را و چشم هایشان را

و تمـــام اعضای بدنشان را در دست تو یا الله،

به امانت می گذارم که نگهدارشان باشی )




[ سه شنبه 22 دی 1394 ] [ 09:23 ب.ظ ] [ مدینه ]

ܓ✿ نتیجه ی غیرت ناموسی



خداودن حضرت ایوب (ع) را به انواع بلاها مبتلا و امتحان کرد، باغ ها و کشاورزی اش را از بین رفت، خانه هایش ویران شد، فرزندانش مردند، به بیماری سختی همراه با تهی دستی مبتلا گردید و سرانجام کار به جایی رسید که همسر با وفایش (لیا) برای تأمین معاش، گیسوان خود را به زنی (شیطان) فروخت.

وقتی که نزد ایوب (ع) برگشت و او متوجه شد که همسرش گیسوانش را فروخته است، بسیار ناراحت گردید که هیچ کدام از گرفتاری های سابق، این گونه او را غمگین نکرده بود.

بادلی شکسته و حالی زار، به در خانه ی خدا رفت و فرمود:

«خدایا! مرا به انواع بلاها در مورد اموال و فرزند و خانه و باغ و مرزعه و بیماری مبتلا نمودی و صبر کردم.

ای خدا! من بنده ی تو هستم و همه چیز تحت قدرت و اختیار توست، سپاسگزار درگاه تو هستم، ولی کارم به اینجا کشیده شده که همسرم گیسوانش را فروخته. ای خدا! لطفی کن.»

حضرت ایوب (ع) در همه میدان های بلا الگوی مقاومت و قهرمان شکر بود، ولی در این مورد قلبش جریحه دار شد و غیرت او قبول نکرد و با اصرار از خدا می خواست که به او لطفی کند.

ناگاه ندایی شنید، آن ندا از جانب خداوند مهربان بود که:

«پای خود را به زمین بکوب، این چشمه ی آبی خنک برای شستشو و نوشیدن است.»
ایوب (ع) با آن آب گوارا و صاف، بدن خود را شستشو داد، همه ی دردهایش برطرف گردید و پیکر رنج دیده ی او، آن چنان زیبا شد که همچون گوهر مروارید می درخشید و نعمت های فراوان دیگری نیز در اطراف مشاهده کرد که از جانب خداوند به او رسیده بود.

به امید آن که غیرت ناموسی را از این پیامبر بزرگ خدا بیاموزیم.


منبع: قرآن کریم، حکایت های شنیدنی، ص 536



[ شنبه 19 دی 1394 ] [ 08:21 ب.ظ ] [ مدینه ]

اینم از تأثیر مثبت...



یه خاطره ی جالب:


شنیدم که مادری برای گرفتن پرونده ی فرزندش از مدرسه
آمده بود.


وقتی مدیر علت رو جویا شده بود، مادر گفته بود: نگرانم که دخترم چادری شود!

 

چون شما و  چند خانم دیگر چادری هستید و از رنگ های مناسب زیر چادر

 

استفاده می کنید و اخلاق  مناسبی دارید دخترم خیلی به شما

 

و چادر علاقه مند شده!!!میترسم!!!


مدیر که نتونسته بود اون خانم رو مجاب کنه پرونده ی اون دختر خانم رو داده بود!!!


واقعا بعضی پدر و مادر ها چه حق هایی که از فرزندشون ضایع می کنند..




[ پنجشنبه 17 دی 1394 ] [ 05:02 ب.ظ ] [ مدینه ]

ببخشید خانوم! کفشتون خونی شده!



ببخشید خانوم! کفشتون خونی شده!

زن متعجب و سریع نگاهی به کفشش انداخت؛ اما اثری از خون نبود. یک لحظه فکر کرد حتماً این هم نوع جدیدی از متلکهای مردها است. هر روز که با لباسهای مد روز فشن تی وی، و جدیدترین و محرکترین آرایش صورت و مدل مو بیرون می آمد، خیلیها شهوانی و خیره نگاهش میکردند و بعضیها همه جور ... . تا حالا همه جورش را شنیده بود، اما این یکی خیلی عجیب بود. عجیبتر از آن، ظاهر مرد بود؛ که بیشتر ناراحتش میکرد.

- مردک ...! خجالت نمیکشی با این همه ریش و ...؟! شما ....خودتون از همه بدترید، اون وقت ادعاتون گوش عالمو کر میکنه. تو اگه راست میگی...

مرد انتظار این برخورد را داشت؛ ولی حجب و حیایش در برخورد با نامحرمان، کمی دست پاچه اش کرده بود. اما موضوع خیلی مهم بود، مهمتر از آن که باعث شود مانند همیشه سرش را بیاندازد پایین و غوطه ور در افکار خودش، بی آنکه حتی حواسش را پرتِ دیگران کند، به راه خودش برود و به راه خودش بیاندیشد.

عزمش را جزم کرد تا حرفش را کامل کند. همانطور که زن داشت با عصبانیت به او فحش میداد، آرام و متین گفت:

- بهترین جوونهای این مملکت، وقتی داشتند جونشون رو فدا میکردند که دشمن پاش به این خاک دراز نشه، تو وصیتنامه هاشون مینوشتن: حجابــــ ... . فقط گفتم که بدونید کفشتون تا مچ رفته تو خونشون!!

زن هاج و واج داشت قامت مردی را نگاه میکرد که چند لحظه پیش از کنارش گذشته بود؛ ولی حالا دیگر چیزی نمیگفت و غرقِ فکر بود.



[ یکشنبه 13 دی 1394 ] [ 10:05 ب.ظ ] [ مدینه ]