من چادر دارم ...



آنها چفیه داشتند ، من چادر دارم ...
آنان چفیه می بستند تا بسیجی وار بجنگند ، من چادر می پوشیم تا زهرایی زندگی کنم ...
آنان چفیه را خیس می کردند تا نَفَس هایشان آلوده ی شیمیایی نشود ، من چادر می پوشم تا از نفَس های آلوده دور بمانم ...
آنان موقع نماز شب ، با چفیه صورت خود را می پوشاندند تا شناسایی نشوند ، من چادر می پوشم تا از نگاه های حرام پوشیده باشم ...
آنان با چفیه زخم هایشان را می بستند ، من وقتی چادری می بینم یاد زخم پهلوی مادرم می افتم ...
آنان چفیه را سجاده می کردند و به خدا می رسیدند ، من با چادرم نماز می خوانم تا به خدا برسم ...
آنان سرخی خونشان را به سیاهی چادرم امانت داده اند ، من چادر سیاهم را محکم می پوشم تا امانتدار خوبی برای آنان باشم ...
اگر به حجاب معتقد شدی ، در دینداری خود ثابت قدم و استوار باش و از تمسخر مخالفان نترس و در برابرشان بگو :
" إِن تَسْخَرُواْ مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنکُمْ کَمَا تَسْخَرُونَ "
«امروز شما ما را مسخره میکنید و به زودی ما نیز شما را همینطور مسخره میکنیم »



[ سه شنبه 25 اسفند 1394 ] [ 12:33 ق.ظ ] [ مدینه ]