لذت حجاب




واقعاً نمیدانید چه لذتى دارد وقتى سیاهى چادرم، دل مردهایى كه چشمشان به دنبال خوش‏رنگ‏ترین زن‏هاست را می‏زند.

نمیدانید چقدر لذت‏بخش است وقتى وارد مغازه‏اى مى‏شوم و مى‏پرسم: آقا! اینا قیمتش چنده؟ و فروشنده جوابم را نمى‏دهد؛ دوباره مى‏پرسم: آقا! اینا چنده؟ فروشنده كه محو موهاى مش ‏كرده زن دیگرى است و حالش دگرگون است، من را اصلاً نمى‏بیند. باز هم سؤالم بی‏جواب می‏ماند و من، خوشحال، از مغازه بیرون می‏آیم. 

نمیدانید؛ واقعاً نمیدانید چه لذتى دارد وقتى مردهایى كه به خیابان مى‏آیند تا لذت ببرند، ذره ‏اى به تو محل نمى‏گذارند. 

مىیدانید؛ واقعاً نمیدانید چه لذتى دارد وقتى شاد و سرخوش، در خیابان قدم مى‏زنید؛ در حالى كه دغدغه این را ندارید كه شاید گوشه‏اى از زیبایى‏هاتان، پاك شده باشد و مجبور نیستید خود را با دلهره، به نزدیك‏ترین محل امن برسانید تا هر چه زودتر، زیبایى خود را كنترل كنید؛ زیبایى از دست رفته‏تان را به صورتتان باز گردانید و خود را جبران كنید. 

نمیدانید؛ واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى جولانگاه نظرهاى ناپاك و افكار پلید مردان شهرتان نیستید.

نمیدانید؛ واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى كرم قلاب ماهى‏گیرى شیطان براى به دام انداختن مردان شهر نیستید. 

نمیدانید؛ واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى مى‏بینى كه میتوانى اطاعت خدایت را بكنى؛ نه هوایت را. 

نمی‏دانید؛ واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى در خیابان راه مى‏روید؛ در حالى كه یك عروسك متحرك نیستید؛ یك انسان رهگذرید. 

نمیدانید؛ واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد این حجاب!
 
خدایا! لذتم مدام باد.


[ دوشنبه 26 مهر 1395 ] [ 03:35 ق.ظ ] [ مدینه ]