تبلیغات
سیده نفیسه خاتون نواده امام حسن (ع) و عروس امام صادق (ع) - مطالب شهریور 1396

می خواهم تو را به یک جنگ دعوت کنم .....

اگر مدافع حـــــرم حضرت عبــاس (ع) نمیتونم باشم

مدافع چــــادرخاکی  حضرت زهــــرا (س) که میتونم باشم


بانو...

می دانم شاید دلت میخواست

زمان جنگ بودی و به میدان جنگ می رفتی...

در دلت می گویی که کاش می توانستی بروی

و مدافع حرم حضرت زینب(س) باشی...

اصلا دلت می خواهد که شهید بشوی...

بله راه شهادت هنوز باز است...

راه جهاد بسته نمی شود...جنگ هم همیشه هست....

اصلا می خواهم تو را به یک جنگ دعوت کنم ..

به یک جنگ سخت اما اسمش را میگویند جنگ نرم ...

بانو...گول نرمی اش را نخوری باید در این جنگ سفت و سخت باشی...

باید الگویت بانوی دو عالم ...بانو فاطمه(س) باشد...

او دختر نمونه بود...همسر نمونه بود...مادر نمونه بود...شهید هم شد...

و حال مادر همه هم هست....

و تو هم دختر...همسر... و مادر نمونه باش....

اینگونه تو مجاهد می شوی...

شهید می شوی اصلا اگر شهید هم نشوی اجر شهید را داری...

این را خود خدا گفته است...

آماده ای بانو...مدت هاست که این جنگ نیرو می خواهد...

رزمنده می خواهد....

لباس رزمت را پوشیده ای؟!....

لباس رزمت همان چادر است...

همان که رنگ سیاهش از سرخی خون شهید می تواند بالاتر باشد....

حواست باشد بخاطر سیاهی چادرت خیلی ها سرخ شدند

پس با رنگ های مصنوعی قرمزش نکن!



[ سه شنبه 28 شهریور 1396 ] [ 02:27 ب.ظ ] [ مدینه ]

نحوه حجاب عزیزان حضرت زهرا(س) در خروج از مدینه


مدینه، شبى را به یاد مى ‏آورد که کاروان حیا با تمام شکوه و جلال به سوى مکه روانه شد. آن شب از شبهاى ماه رجب بود که کاروانى مجلل از مدینه بیرون رفت; در حالى که دو بانوى «حیا» و عفت را جوانان بنى‏ هاشم و در راس همه سید جوانان اهل بهشت احاطه نموده بودند . در قطعه‏اى تاریخى، راوى چنین نقل مى‏کند:

«چهل محمل را دیدم که با پارچه‏ هاى حریر [ابریشم] و دیباج زینت‏ شده بودند . در این وقت امام حسین علیه السلام دستور داد بنى هاشم زنهاى محرم خود را سوار بر محملها نمایند، پس در این حال من نظاره مى‏ کردم که ناگهان جوانى از منزل حسین علیه السلام بیرون آمد در حالى که قامت‏ بلندى داشت و بر گونه او علامتى بود و صورتش مانند ماه مى‏ درخشید و مى‏فرمود: بنى ‏هاشم کنار روید و آن‏گاه دو زن از خانه حسین علیه السلام خارج شدند، در حالى که دامانشان بر اثر حیاى از مردم به زمین کشیده مى‏ شد و دور آن دو را کنیزانشان احاطه نموده بودند . پس آن جوان به سوى یکى از محملها پیش رفت و زانوى خود را تکیه قرار داد و بازوى آنها را گرفت و بر محمل سوار نمود .

من از بعضى پرسیدم; آن دو بانو کیستند؟ ! جواب دادند: یکى از آنها زینب علیها السلام و دیگرى ام‏ کلثوم; دختران امیرالمؤمنین علیه السلام . پس گفتم: این جوان کیست؟ ! گفته شد: او قمر بنى هاشم، عباس فرزند امیرالمؤمنین علیه السلام است . سپس دو دختر صغیر را دیدم که گویا امثال آنها آفریده نشده است . پس یکى را همراه زینب و دیگرى را همراه ام‏ کلثوم سوار نمود . پس از [اسم] آن دو دختر پرسیدم . گفته شد: یکى سکینه و دیگرى فاطمه; دختران حسین مى‏ باشند .

آن‏گاه بقیه بانوان به همین جلالت و عظمت و حیا و متانت‏ سوار شدند و حسین علیه السلام ندا داد: کجاست عباس، قمر بنى هاشم! عباس عرض کرد: لبیک، لبیک، اى آقاى من! فرمود: اسبم را بیاور . اسب آقا را حاضر کرد . آنگاه حضرت بر آن سوار شد و بدینسان کاروان حیا، عفت، متانت و نجابت مدینه را ترک گفت.

موسوعة کلمات الامام حسین علیه السلام، معهد تحقیقات باقرالعلوم، قم، مؤسسه الهادى، چاپ اول، صص‏297 298




برچسب ها: حجاب فاطمی،
[ یکشنبه 26 شهریور 1396 ] [ 05:10 ب.ظ ] [ مدینه ]

گوش کن خواهرے!


گوش کن خواهرے! 
قرار نیسٺ 
چوݩ مڹ و تو چادر بہ سر داریم
نگاهماڹ بہ هم جنس هایماڹ رنگ غرور داشته باشد
حس برترے و خود بینے بگیرد

قرار نیسٺ
چوݩ مڹ و ٺو حجابماڹ (فقط حجابمان) برتر اسٺ
تماما و از همه نظر برتر باشیم

قرار نیسټ
دید خودماڹ بہ وضعیتماڹ را بالا و بالا تر ببریم

مامور شده ایم که با خلق و خوے خوبماڹ خواهرهایماڹ را هم تشویق کنیم

قرار نیسټ 
چون خودماڹ روے یک تار مو حساسیم
با آنهایے ڪہ هنوز(درک نکرده اند فلسفه ے حجاب را) قطع رابطہ کنیم
قرار نیسٺ دوستماڹ را رها کنیم

مامور نشدیم کہ
مغرور شویم 

مامور شدیم ڪہ ✅ 
اگر لایق بودیم پند دهیم

مامور نشدیم
که قاضے شویم و حکم صادر کنیم 

مامور شدیم✅ 
که از عواقب بد بگوییم

نکند میاݧ پند و اندرزهایے کہ بہ خواهرٺ میکنی

اخم بر چهره بیندازے و صدایت را کلفت کنے و دم بزنے
ایڹ جور اگر عمل کنی خدا لیاقتِ هدایتِ دیگران را به ما نمیدهد


یادٺ نرود خودٺ هم از هماݧ اول چادر بہ سر نداشتی
واقعہ اے رخ داد و درونٺ انقلاب کرد


چه قدر زیبا میشود اگر
زمینه اے فراهم کنے براےیک انقلاب جدید


انقلابے از جنسِ اسلامے با رنگ و بو و منشِ یک بانوے ایرانے

اللهم صل علے محمد وآل محمد وعجل فرجهم



[ شنبه 18 شهریور 1396 ] [ 10:24 ب.ظ ] [ مدینه ]

حجاب،حجاب است..




شهیدی گفت...«خواهرم...تو در سنگر حجاب مدافع خون منی...»...


شهید دیگری گفت...«خواهرم... استعمار از سیاهی چادر تو بیشتر


از سرخی خون من می ترسد...»


یادمان باشد که تا ابد مدیون این شهدائیم... شهدایی که برند لباس و نوع


شلوار و مُد روز برایشان معنایی نداشت...


حجاب هم فرهنگی است که مُد روز و مدل های مختلف بر نمی دارد...


چادر یادگار مادرمان فاطمه است و حجاب هم گفته ی خداست...


حجاب، حجاب است...


چادر هم چادر است...


هر کدام از اینها معنایی دارند که زیباست؛ اما زیبایی نیست.




برچسب ها: حجاب،
[ پنجشنبه 9 شهریور 1396 ] [ 08:09 ب.ظ ] [ مدینه ]

سلاح من حجاب



سلاح من حجاب


من آموختم....

من آموختم ارزش دارم

آموختم برای ارزش هایم بجنگم

من یه دخترم

یه دختر با دنیایی ارزش

حالا باید بجنگم

برای ارزشم

برای حوا بودنم

برای پاکی

حالا با دست خالی که نمی شود

من سلاح می خواهم تا برای عفتم بجنگم

خدا گفته سلاحت حجاب

حالا کدام سلاح بهتر است؟

منکه چادر را می پسندم

می گویند قوی ترین سلاح است

منم امتحانش کردم درست گفته اند

تو کدام را می پسندی؟

اما حالاکه فقط سلاح کافی نیست

باید مهارت هم داشته باشم

مهارتم چیست؟

خداگفته حیا وعفاف

من باید مهارت پیدا کنم

من می توانم

توهم می توانی

به دشمن بگویی بیا

بگویی سلاح تو که از ارثیه زهرا قوی تر نیست

مهارتت از حیای دختر کامل تر نیست

نجنگ که با این سلاح ومهارت مغلوب من می شوی



برچسب ها: حجاب،
[ جمعه 3 شهریور 1396 ] [ 07:20 ب.ظ ] [ مدینه ]