تبلیغات
سیده نفیسه خاتون نواده امام حسن (ع) و عروس امام صادق (ع) - مطالب آبان 1396

چادر من برای حفظ زندگی توست!



داشتم سجاده آماده می کردم برای نماز، همین که چادر مشکی ام را از سر برداشتم تا چادر نماز بر سر کنم گفت: این همه خودت را بقچه پیچ می کنی که چی؟
بر گشتم به سمت صدا، دختری را دیدم ک در گوشه ی نمازخانه نشسته بود.
پرسیدم: با منی؟
گفت: بله! با تو ام و همه ی بیچاره های مثل تو که گیر کرده اید توی افکار عهد عتیق! اذیت نمی شوی با این پارچه ی دراز دور و برت؟ خسته نمی شوی از رنگ همیشه سیاهش؟
تا آمدم حرف بزنم گفت: نگاه کن ببین چقدر زشت می شوی ، چرا مثل عزادارها سیاه می پوشی؟ و بعد فقط بلدید گیر بدهید به امثال من.
خندیدم و گفتم: چقدر دلت ﭘُر بود دوست من! هنوز اگر حرف دیگری مانده بگو.
خنده ام را که دید گفت: نه! حرف زدن با شماها فایده ندارد.
گفتم: شاید حق با تو باشد عزیزم. پرسیدم ازدواج کردی؟ گفت: بله.
گفتم من چادر را دوست دارم. چادر؛ مهربانیست.
با سرزنش نگاهم کرد که یعنی تو هم مثل بقیه ای...
گفتم؛ چادر سر می کنم، به هزار و یک دلیل. یکی از دلایل چادر سر کردنم حفظ زندگی ِ توست.
با تعجب به چهره ام نگاه کرد.
پرسیدم با همسرت کجا آشنا شدی؟ گفت: فلان جا همدیگر را دیدیم، ایشان پیشنهاد ازدواج داد، من هم قبول کردم.
گفتم خوب؛ خدا قبل از دستور دادن به من که خودم را بپوشانم به مرد ها می گوید؛ غض بصر داشته باشید یعنی مراقب نگاهتان باشید. تکلیف من یک چیز است و تکلیف مردان یک چیز دیگر. این تکالیف مکمل هم اند، یعنی اگر مردی غض بصر نداشت و زل زد به من، پوشش من باید مانع و حافظ او باشد، و من اگر حجاب درست و حسابی نداشتم، غض ِ بصر مرد و کنترل نگاهش باید مانع و حافظ من باشد.
همسر تو، تو را "دید"، کشش ایجاد شد، و انتخابت کرد. کجا نوشته شده است که همسرت نمی تواند از تماشای زنانی غیر از تو لذت ببرد، وقتی مبنای انتخاب برای او نگاه است؟!
گفت: خوب... ما به هم تعهد دادیم.
گفتم: غریزه، منطق نمی شناسند، تعهد نمی شناسد. چه زندگی ها که به چشم خودم دیدم چطور با یک نگاه آلوده به باد فنا رفت.
من چادر سر می کنم، تا اگر روزی همسر تو به تکلیفش عمل نکرد، و نگاهش را کنترل نکرد، زندگی تو، به هم نریزد. همسرت نسبت به تو دلسرد نشود. محبت و توجه اش نسبت به تو که محرمش هستی کم نشود. من به خودم سخت می گیرم و در گرمای تابستان زیر چادری که بیشتر شبیه کوره است از گرما هلاک می شوم، زمستان ها زیر برف و باد و باران برای کنترل کردن و جمع و جور کردنش کلافه می شوم، بخاطر حفظ خانه و خانواده ی تو. من هم مثل تو زن هستم. تمایل به تحسین زیبایی هایم دارم. من هم دوست دارم تابستان ها کمتر عرق بریزم، زمستان ها راحت تر توی کوچه و خیابان قدم بزنم. من روی تمام ِ این علاقه ها خط قرمز کشیدم، تا به اندازه ی سهم ِ خودم حافظ ِ گرمای زندگی تو باشم.
سکوت کرده بود.
گفتم؛ راستی... هر کسی در کنار تکالیفش، حقوقی هم دارد. حق من این نیست که زنان ِ جامعه ام با موهای رنگ کرده ی پریشان و صد جور جراحی ِ زیبایی فک و بینی و کاشت گونه و لب و آنچه نگفتنیست، چشم های همسر من را به دنبال خودشان بکشانند.
حالا بیا منصف باشیم. من باید از شکل پوشش و آرایش تو شاکی باشم یا شما از من؟
بعد از یک سکوت طولانی گفت؛ هیچ وقت به قضیه این طور نگاه نکرده بودم ... راست می گویی...





[ سه شنبه 23 آبان 1396 ] [ 10:15 ب.ظ ] [ مدینه ]

اینم یک پست مال متاهل ها



همانقدر که زن را باید فهمید،مرد راهم باید درک کرد
همانقدر که زن بودن میخواهد
مرد هم اطمینان میخواهد

همانقدر که باید قربان صدقه روی ماه زن رفت،باید فدای خستگی های مرد هم شد
همانقدر که باید بی حوصلگی های زن را طاقت آورد
کلافگی مرد را باید فهمید

این -من-را زمین بگذار!
مــــــا که شدی دیگر مرد بودن یا زن بودن نیست که نمایان است

این - ما - معنا دارد
این که تا کجا زنانگی هایت را پای مردت بریزی
اینکه تا چه حد مردانه بانوی خانه ات را بپرستی

همانقدر که پشت فریادها و بغض های یک زن دلتنگی نمایان اس
پشت سکوت و بی تفاوتی مرد هم بی تابی نمایان

تمام کاسه کوزه هارا به پای اخم مردت نشکن دخترک
مردها گاهی اخمشان هزار معنا دارد غیر از انچه که در خیال تو میگذرد
مرد قصه ، مردانه پای بهانه هایش به ایست
ما زن ها وقتی تمام خود را در یک چهار دیواری
باتو تقسیم میکنیم
دنیا راهم که بیاورند بگذارند جلوی چشممان
تنها تورا میبینیم
تنها تورا میخواهیم
همانقدر که زن باید باشد
مردهم باید باشد
اینجا من نیست، تو نیست
همه اش میشود ما


آفرین گوش کنید وزندگی شیرینی داشته باشید



[ شنبه 20 آبان 1396 ] [ 08:15 ب.ظ ] [ مدینه ]

دل نوشته های یه چادری


حجاب فقط چادرنیست اماچادریک حجاب است واگرمن انتخابش کردم برای

خودم بوده پس طعنه های تو چراباید آزارم دهدچرا وقتی یه چادری رو

میبینی تیکه میندازی چادرمن فقط حریم منوحفظ نمی کنه حجاب من

حریم زندگی توروبه آتش نمی کشه پس به حرمت سختی هام بگذر

از نیش هایی که قصدداری  توخیابون یاکوچه یامحل کاریا....به من

بزنی     


من اگه از جلب توجهی که گاهی لذت واهی داره گذشتم توهم ازاذیت 

کردن من بگذر


اینوخطاب به پسرایاحتی دخترایی که توجامعه باافکاروگفتارشون

باعث ازار یه دختر چادری میشن گفتم


امیدوارم روزی برسه که احترام به عقایددیگرانو یادبگیریم




[ جمعه 12 آبان 1396 ] [ 10:59 ب.ظ ] [ مدینه ]

من حجاب را دوست دارم



خدایا خودت میدونی من از دخترای باحجابم خیلی خوشم میاد،
ولی آخه ....
آخه دوستام مسخره ام میکنن میگن:
دختر چرا اینقدر ساده میای میری؟
حالا مگه چه اشکالی داره یه خورده آرایش کنی،
لباسای خوشگل تر بپوشی،
با پسرای همکلاسی راحت تر برخورد کنی ...
بابا! این چیزادیگه عادی شده.
کی دیگه به یه خوده رنگ و روغن تو نیگا می کنه؟
کدوم پسره که با یه شوخی تو به گناه بیفته؟
اگه هم همچین آدمی هست مرده شورشو ببرن که اینقدر بی ظرفیته
خدایا من دوست ندارم مسخره بشم،
دوست ندارم منو دمده فرض کنن،
نمیخوام فکر کنن چون مثل اونا لباسای رنگارنگ نمیپوشم بی سلیقه ام ...
دوست ندارم تو مهمونیا چون مثل اونا رفتار نمیکنم بی کلاس خطاب بشم ...
آخه پیامبرت...
یدفعه یادش افتاد پیامبر رو تو اون دوران چقدر مسخره می کردن ...
راه به راه پشت سرش حرفای جورواجور می زدن...
ولی پیامبر در برابر اونا صبر می کرد و دعا به حالشون؛
چون میدونست اونا جاهلن...
اصلا چرا راه دور میریم تو همین زمونه خودمون
چند بار شده به طرق مختلف پیامبرو مسخره کردن
بغض گلوشو گرفت...
مگه من از پیامبر بهترم؟
مگه من از فاطمه (س) و علی (ع) بالاترم که اینقدر بد و بیراه شنیدن ...
اینقدر جاهلیت مردم دوران خودشونو تحمل کردن؟
من که با اعتقاد و اراده خودم این حجاب رو انتخاب کردم
پس فاطمه وار هم ازش دفاع می کنم ...
خداجونم دوست دارم..."
من حجاب را دوست دارم..



برچسب ها: حجاب،
[ جمعه 5 آبان 1396 ] [ 12:11 ق.ظ ] [ مدینه ]